اسفند 1385
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29      
آرشیو
موضوع بندی

دلت میخواد پولدار بشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 9 اسفند ماه سال 1385
لطفا بروید به خانه جدید
مطالب جدید را در شبنامه ها دات نت بخوانید................................

شنبه 5 اسفند ماه سال 1385
از سوی انتشارات اختران منتشر شد

 

کتاب «ناگفته ها» مجموعه گفت و گوهایم با حسن نراقی

 

پس از مدت ها انتظار بالاخره یکی از کتاب هایم در ایران منتشر شد. نام کتاب «ناگفته ها» است و مجموعه گفت و گوهای من است با حسن نراقی نویسنده کتاب معروف «جامعه شناسی خودمانی» و از دوستان خوبم. برای تهیه این کتاب نزدیک به یک سال و نیم مباحثه ، مصاحبه و نگارش متن داشتیم. به نظر من این کتاب کتاب بسیار مفیدی خواهد بود زیرا مباحثی در آن مطرح شده است که در امتداد بررسی علت عقب افتادگی ایرانیان قرار دارد. این کتاب کمتر به مسایل سیاسی پرداخته و بیشتر در جاده مسایل فرهنگی و جامعه شناختی قرار دارد. در مورد این کتاب بازهم خواهم نوشت و دوست دارم با جدیت و احساس مسئولیت از سوی صاحب نظران مورد ارزیابی قرار گیرد. خاطر نشان می کنم ناشر این کتاب در ایران نشر اختران است.


جمعه 15 دی ماه سال 1385
آخرین نوشته ها در وبلاگ جدید....

 

لطفا آخرین مطالب را در شبنامه ها دات نت بخوانید. از نظرات و دیدگاه هایتان خوشحال خواهم شد.

 


یکشنبه 5 آذر ماه سال 1385
shabnameha.net
http://shabnameha.net/

چهارشنبه 1 آذر ماه سال 1385
دات نت شدیم

 

با سلام به همه اونهایی که بعضی وقت ها سری به این خانه می زنند. من از این خانه اجاره ای اثاث کشی کردم به یه خونه جدید

لطفا دوستانی که لینک داده بودن این لینک جدیده

البته ىر حال تکمیل هست


چهارشنبه 1 آذر ماه سال 1385
دات نت شدیم

 

با سلام به همه اونهایی که بعضی وقت ها سری به این خانه می زنند. من از این خانه اجاره ای اثاث کشی کردم به یه خونه جدید

لطفا دوستانی که لینک داده بودن این لینک جدیده

البته ىر حال تکمیل هست


جمعه 26 آبان ماه سال 1385
متن سخنرانی در دانشگاه

 

 

 

موضوع سمینار:  چالش های دموکراسی و حقوق بشر در ایران احمدی نژاد

محل سخنرانی: دانشگاه پرینستون – نیوجرسی

تاریخ: چهارشنبه 15 نوامبر 2006

 

 

با سلام خدمت حضار گرامی و عرض سپاس فراوان از فرصتی که در اختیار بنده قرار داده شد تا اندکی در باب مسایل مطروحه ، حول محور ایران، سخن بگوییم.

پیش از ورود به بحث اصلی بر خود لازم می دانم که یادآور شوم، سخنان بنده را از موضع یک روزنامه نگار که در سال های اخیر در داخل ایران فعال بوده و بر حسب وظیفه حرفه ایش ، نقش دیده بانی تحولات جامعه را نیز بر عهده داشته ، بنگرید. آنچه امروز یا شما در میان می نهم ، تحلیل و نظر یک روزنامه نگار ایرانی است و نه هیچ چیز دیگر.

 

خانم ها و آقایان!

 

دانشجویان و اساتید گرامی!

 

موضوع سخنرانی ، همانگونه که اعلام شده، بررسی چالش های دموکراسی و حقوق بشر در ایران احمدی نژاد است. اما چرا ایران احمدی نژاد؟ شاید بهتر باشد که بگوییم ایران دوره احمدی نژاد.

برای آنکه در مورد وضع کنونی ایران در زمینه حقوق بشر و دموکراسی سخن راند ، باید تصویری از آنچه پیش از آن بوده ، ارائه کرد. ایرانی که می توان نام ایران دوره خاتمی را بر آن نهاد.

پس از شما اجازه می خواهم تا ابتدا به ایران پیش از احمدی نژاد سری برنیم و سپس از ایران کنونی سخن بگوییم.

جمهوری اسلامی ایران ، نظامی است قانونی که با انقلاب و رفراندوم بر سر کار آمده است. اما این نظام ساختاری متصلب و قانون اساسی ای سخت و کم انعطاف دارد.

در جمهوری اسلامی هم مجلس وجود دارد، هم قوه قضاییه و هم قوه مجریه. اما اصل تفکیک قوا در این ساختار با زیر چتر ولایت فقیه قرار گرفتن این سه قوه ، مورد خدشه جدی قرار گرفته است. این ساختار حقوقی ، حقیقت تغییرات و اصلاحات را منوط به اراده یک فرد کرده است و در عمل اصلاحات در جمهوری اسلامی تنها با اراده یا تصمیم  یک فرد ، محقق یا ناکام خواهد بود.

بنده در این فرصت کوتاه قصد دارم کمی از دوره اصلاح طلبان و آزمون اصلاح پذیری نظام جمهوری اسلامی سخن بگویم.

اصلاحات در دوران خاتمی، چیزی جز حرکت در مسیر دموکراسی و تحقق حقوق بشر نبود. هدفی که با سنگ اندازی ها، نخواستن ها و نتوانستن ها، در عرصه حقوقی ناکام ماند.

در دوران خاتمی ، روح دموکراسی هر چند ناقص و با قید و بند هایی چون دموکراسی اسلامی، به کالبد جامعه بیشتر از پیش دمیده شد.

خاتمی در انتخاباتی آزاد، البته در حد و اندازه جمهوری اسلامی، بر کرسی ریاست جمهوری نشست. او را نه اراده حاکمیت که اراده مردم بر تخت نشانده بود. اما برای دموکراتیزاسیون ساختار نظامی چون جمهوری اسلامی ، کسب کرسی ریاست جمهوری و حتی قبضه کرسی های مجلس قانونگذاری نیز، همه راه نبود. چون تجربه هشت سال حکومت اصلاح طلبان ثابت کرد که برای تحول در ساختار جمهوری اسلامی، اراده راس نظام، حتی از خواست میلیون ها نفر ایرانی اساسی تر است.

اما سید محمد خاتمی در دو دوره ریاست جمهوری خود دستاورد ها و ناکامی هایی داشت که می توان زیر دو مقوله دموکراسی و حقوق بشر از آنها یاد کرد.

 

الف- از منظر دموکراسی:

 

انتخابات:

یکی از نمادهای بارز دموکراسی در هر کشوری انتخابات است. دولت خاتمی در طول هشت سال عمر خود، شش انتخابات مهم را برگزار کرد.

دو انتخابات شوراهای شهر و روستا

دو انتخابات مجلس شورای اسلامی

و دو انتخابات ریاست جمهوری

 

سنجش عیار این انتخابات ها در دوره خاتمی فراز و فرود هایی را بدست می دهد. عیاری که از انتخابات شورای شهر اول تا انتخابات شورای شهر دوم ( یعنی چهار انتخابات) سیری صعودی داشت و در دو انتخابات پس ار آن ؛ یعنی انتخابات مجلس هفتم و انتخابات ریاست جمهوری نهم ( در سال 84 ) در سراشیبی سقوط و فاجعه غلطید.

برگزاری انتخابات در دوره خاتمی ، به لحاظ حقوقی دموکراتیک تر نشد و تلاش دولت خاتمی و اصلاح طلبان برای عقب راندن محافظه کاران حاکم بر سرنوشت انتخابات  و تحقق آزادی و عدالت و رقابت در انتخابات ناکام ماند.

اصلاح قوانین انتخاباتی و گسترش دایره بازیگران حکومت و در یک کلام ، حاکمیت واقعی مردم بر سرنوشت خویش، تحقق نیافت و با تاسف فراوان ، برگزاری انتخاباتی فاجعه بار چون انتخابات مجلس هفتم در کارنامه دولت خاتمی به سیاهی و برای تاریخ ثبت شد.

 

سیاست خارجی:

در این عرصه دولت اصلاح طلب خاتمی توفیقات بسیاری کسب کرد. فضای پر تنش و شکننده پیش از آن را به فضایی نرم و مسالمت جویانه تبدیل کرد و با طرح گفت و گوی تمدن ها ، جهان و بخصوص غرب را به گفت و گو فرا خواند. چهره ایرانی را در دنیا بهبود بخشید وشور و شوق در مخاطبان خود برانگیخت.

اما همه آنچه در دوران خاتمی در عرصه بین المللی بدست آورده بود چون نهادینه نشد و ریشه ندواند، با نسیمی تند تر فروپاشید.

اعتماد شکل گرفته بین ایران و غرب توسط خاتمی پایه های لرزانی داشت اما حسن اش این بود که تصمیم نداشت دیوار بلند و صعب العبوری در اطراف مرزهای ایران بکشد و ساز دشمنی با همه دنیا را بنوازد، بلکه می خواست مرزها را درنوردد و در آغوش گرم جامعه جهانی و با معیارهای مورد احترام آنان بیاندیشد و زندگی کند.

 

اصلاح قوانین:

 در این مورد « ناکامی» تنها نامی است که می توان بر تلاش اصلاح طلبان در ایران نهاد. هشت سال عمر دولت خاتمی و چهار سال سیطره قدرت قانونگذاری در مجلس با سد های بزرگی روبرو شد که حاصلش ناکامی در اصلاح و تصویب همه طرح ها و لوایح اصلاح طلبانه ای بود که روح دموکراتیک در آن دمیده شده بود.

شاید بتوان تنها قانون اصلاح طلبانه گذرانده شده از هفت خوان قانونگذاری در جمهوری اسلامی را قانون « حفظ حقوق شهروندی و ازادی های مشروع» دانست که در آخرین ساعات عمر مجلس ششم – و چون بر گرفته از بخشنامه ریاست قوه قضاییه ( آیت الله شاهرودی) بود – از سد شورای نگهبان گذشت و تبدیل به قانونی لازم الاجرا شد. هر چند در عمل این قانون مفید و تحسین برانگیز همچنان با مقاومت ها و سختگیری های کسانی برای اجرا روبروست که از احترام به حرمت بشر گریزانند.

 

ب- از منظر حقوق بشر:

در این عرصه هر چند قوانین کنونی در ایران خلا های بسیاری را دارا است اما در عمل شاهد فراز و فرود های بسیاری در این زمینه بوده و هستیم. « حقوق بشر» در جمهوری اسلامی شاید تنها در دوره اصلاح طلبان به رسمیت شناخته  و وارد گفتمان حکومتگران شد.

اما در این عرصه نیز دوران خاتمی دستاوردها و ناکامی هایی داشت.

« آزادی بیان و اندیشه» در این دوره مورد احترام بیشتری واقع شد اما همچنان « آزادی پس از بیان» معضل و مشکل جامعه ایران و بخصوص روشنفکرانش بود. اصلاح طلبان در دولت و مجلس چون قوه قهریه نداشتند، در این زمینه از پیش شکست خورده بودند.

در این دوران رسانه ها رشد چشمگیری داشت و نشریات با آزادی بیشتری در راه رسالت واقعی خود که آگاهی بخشی به جامعه است، قلم فرسایی می کردند.

 

انتقاد و نقد بیشتر تحمل می شد، اینترنت و ماهواره گسترش و نفوذ فراوانی یافت و انحصار رسانه ای موجود را شکست.

آمار تیراژ و عنوان های کتاب در ایران سیر صعودی به خود گرفت و بسیاری از آثار توقیف شده، مجوز نشر دریافت کرد. و در یک کلام عرصه فرهنگ و سیاست رنگ تساهل بیشتری به خود گرفت.

و این همه ابزاری بود برای بسط و گسترش فرهنگ دموکراتیک و کنکاش در رازهای حقوق بشر و به تعبیری رساتر آگاهی بخشی به جامعه ای که تشنه بود.

اما این نسیم مطلوب نیز تحمل  نشد. ساختار متصلب آگاهی را خطری برای موجودیت خود می دانست. پس ابزار قدرت قهریه به حرکت درآمد، قلم ها شکسته شد، زندان ها دوباره پر شد و پرونده ها، از جرایم مختلف ساخته شد و با جسارت تمام « آزادی بیان» در معرض خطر قرار گرفت.

 

اما همه چیز را نباید سیاه دید. در دوران خاتمی واقعه ای تاریخی نیز در صفحات تاریخ ما به ثبت رسید و آن افشای قتل های زنجیره ای روشنفکران و توقف ماشین ترور و حذف مخالفان بود.

هر چند این ماشین متوقف شده هرگز به زباله دان سپرده نشد تا شاید روزی فرا رسد که دوباره راهبران نیازمندش شوند!!!!

خاتمی با آن افشاگری تا مدتی روشنفکران را از خطر مرگ نجات داد اما نه برای همیشه!

 

خاتمی یک دستاورد دیگر هم داشت. او هیمنه دولت و رئیس جمهور را با رفتار خود شکست. دیگر می توانستند در مقابل رئیس جمهور بیاستند و از او انتقاد کنند و حتی سرزنشش نمایند اما متهم به دشمنی با اسلام و ارتداد نشوند.

هر فردی را می شد از آسمان به زمین آورد و از او بازخواست کرد حتی اگر بازخواستت بی پاسخ می ماند.

 

دوران خاتمی ، تجربه ای گرانبها بود تا بواسطه آن امروز بتوان از دوران احمدی نژاد پس از خاتمی سخن گفت.

خاتمی ایران را به سوی دموکراسی هدایت کرد. اما چرا؟

1- در این دوران دموکراسی و حقوق بشر در گفتار به رسمیت شناخته شد.

   2- ظرفیت آزادی بیان در جمهوری اسلامی مورد سنجش قرار گرفت.

 3- جوانان و زنان در مسیر احقاق حقوق خود قرار گرفتند.

 4- اندیشه جدید و مفاهیم مدرن از طریق دانشگاه و دانشجو و با گسترش ابزار نشر به لایه های زیرین جامعه رسوخ پیدا کرد.

 5- و از همه مهمتر اصلاح ناپذیری ساختار حقوقی سیاسی جمهوری اسلامی به اثبات رسید.

به زعم بنده مقوله آخر که ذکر شد، با اهمیت ترین دستاورد و راه گشاه  ترین محوریست که می تواند مسیر آینده را روشن تر نماید.

بطور خلاصه در این مورد می توان به موارد زیر اشاره کرد:

جمهوری اسلامی ساختار هرمی است که راس هرم آن همه قدرت را در اختیار دارد اما مسئولیتی در عمل ندارد.

رئیس جمهور در جمهوری اسلامی عملا مدیر یک سیستم بروکراتیک و ماشین امضا است.

مجلس در مقابل سد شورای نگهبان منتصب رهبری، عملا بی هویت و بی اختیار است.

 

اما چالش کنونی در ایران چیست؟

با گذشت چند دهه از عمر جمهوری اسلامی، ما شاهد بروز چالش های مختلفی، البته  در دوران سیستم نظام بوده ایم . گاهی چالش ، بین لیبرال ها و اسلامگرایان بوده و گاهی بین اسلامگرایان لیبرال شده با اسلامگرایان سنتی. گاهی این چالش در مواجهه مدرنیست ها با واپس گرایان متبلور شده و گاه در رودررویی اصلاح طلبان با محافظه کاران.

و امروز مشخص ترین چالش درون حاکمیت جمه.ری اسلامی، چالش بین جمهوری خواهان مسلمان است که جمهوری اسلامی را با در نظر گرفتن رای مردم مسلمان می خواهند با خلیفه گرانی که به دنبال تحقق حکومت اسلامی بدون نظر و رای مردم هستند. البته این چالش نیز بیشتر به یک دعوای خانوادگی می ماند.

اما با تاسف باید تصریح نمایم که ایران کنونی در چنبره قدرت کسانی است که نظر مردم برایشان ارزشی ندارد.

در ایران کنونی که محمود احمدی نژاد ، را در تابلوی خود دارد؛

رای مردم بی اهمیت است.

دموکراسی میوه ممنوعه غربی است.

حقوق بشر تهوع آور است.

رسانه ها ابزار جوسازی علیه نظام هستند.

فعالست عرصه های مختلف در مطبوعات، سیاست و نهادهای مدنی جاسوس و عامل بیگانه اند.

و در یک کلام ایران کنونی زیر سایه شوم تفکری ضد دموکراسی و ضد حقوق بشر است.

اما در ایران صدا های دموکرات فراوانی به گوش می رسد. زنان هر روز بیش از دیروز بر همبستگی خود برای استیفای حقشان می افزایند. سیل عظیم جوانان به معترضانی اجتماعی و غیر قابل کنترل تبدیل شده اند. دانشجویان هوشیارند اما در  انتظار.  ماهواره و اینترنت مرزها را در نوردیده و حتی به اصلی ترین پایگاه روحانیون یعنی حوزه های علمیه نیز نفوذ کرده است.

 

دموکراسی در زیر پوست جامعه در حال گسترش است. اما اکثریت مردم ایران بشدت از عملگرایی در سیاست دور شده  اند. در کوچه و بازار ، کمتر فردی را می یابی که در سخنان روزانه خود ، تحلیل سیاسی ارائه ندهد یا از دنیای خبرها دور باشد. اما باید اعتراف کرد که هنوز تا « شهروند» شدن و آشنایی با حقوق شهروندی فرسنگ ها فاصله است.

فراموش نشود، همه مردم ایران، در پایتخت و یا شهر های بزرگ زندگی نمی کنند. بلکه بسیاری از هموطنان من در نقاط دور دست و مناطق محروم روزگار می گذرانند و اتفاقا همین ها هستند که  در نمایش های دموکراسی در جمهوری اسلامی برایشان حساب ویژه باز می کنند و رایشان را می خرند. مگر یک شهروند واقعی « رای» خود را می فروشد؟!

هنوز سیمای رسمی جمهوری اسلامی پر نفوذ ترین رسانه برای القای نظر به این بخش وسیع جامعه است.

 

در ایران کنونی ، دموکراسی و حقوق بشر در محاق است و در این سرنوشت ، غرب و کشورهای صنعتی یکی از متهمان آن هستند.

دانشگاه ها در شرایط کنونی کانون تسویه حساب های سیاسی شده است. دانشجویان به جرم فعالیت سیاسی و مدنی و حتی صنفی از تحصیل محروم می شوند. استادان دانشگاه به جرم اندیشه و اعتقادشان خانه نشین می شوند و صراحتا علم و دانش به سخره گرفته می شود. رسما بخشنامه صادر و خواهان اخراج اساتید سکولار و لیبرال می شوند و در این بین حتی به اساتید مذهبی هم رحم نمی کنند.

روزنامه ها را نه اینبار به مانند دوران خاتمی با حکم قضایی که با رای « هیات نظارت بر مطبوعات» که ریاستش بر عهده وزیر ارشاد دولت است توقیف می کنند و با مصوبات پایان ناپذیر نهادهایی چون شورای عالی امنیت ملی ، سانسور را به حد اعلا رسانده اند.

روزنامه های مستقل تحمل نمی شوند و تقریبا اکثریت روزنامه نگاران ایرانی یا زندان را تجربه کرده اند یا با پرونده هایی قطور در صف زندان هستند.

احزاب ملتزم به قانون اساسی، حداقل روزنه های تنفس در دوران خاتمی را مسدود شده می یابند و هزینه فعالیت سیاسی در دورن نظام را نیز غیر قابل انتظار می خوانند.

این در حالی است که این احزاب، در شکل گیری و تثبیت جمهوری اسلامی سهیم بودند.

ناشران کتاب در آستانه ورشکستگی قرار دارند و کمتر کتابی یافت می شود که بی مانع از سدهای صدور مجوز در ایران به سلامت بگذرند.

سیاست دولت کنونی هرچه از گذشته است را نادرست می پندارد و لغو وتوقیفش می کند. درست مانند دوران انقلاب 57 که هرچه از گذشته بود محکوم به نابودی بود.

انتخابات در ایران ، دیگر تجربه حداقل آزادی را به خود نخواهد دید. نیروهای نظامی و امنیتی بر همه ارکان انتخاباتی سیطره دارند.اصلاح طلبان رانده شده از قدرت برای همیشه کنار گذاشته شده اند و این حقیقتی تلخ است که هنوز برخی باورش نکرده اند.

بفرض صدور مجوز حضور اصلاح طلبان در قدرت، آیا بیش از گذشته توانایی تحقق اصلاحات را دارند؟ مگر در ساختار تغییری روی داده که این توقع وجود داشته باشد؟!

 

در عرصه سیاست خارجی نیز منافع دولت کنونی در کوبیدن بر طبل جنگ تعریف شده است. افراط گرایی در همه عرصه های خارجی حاصلی جز سر افکندگی برای مردم ایران ببار نباورده است.

انرژی هسته ای ، تنها بهانه ای شده است تا دنیا را با آن مشغول نگاه داشت و در داخل هر که « با ما نیست » را حذف و به حاشیه راند.

احمدی نژاد به عنوان تابلوی جریان حاکم در ایران،  همه غرب را به بازی گرفته است و آنان نیز در این دام افتاده اند. پیشتز اشاره کردم که در به محاق رفتن دموکراسی و حقوق بشر در ایران، غرب نیز مقصر است. اما چرا؟

 

غرب و بخصوص کشورهای صنعتی، در چند سال اخیر همه نیرو و توان خود را صرف پرونده هسته ای ایران کردند و جمهوری اسلامی نیز با کشدار کردن این بازی اهداف خود را در داخل پیش می برد. نیروهای دموکرات را حذف کرده و می کند. رسانه ها را خنثی، دانشجویان را مستاصل و مردم را سیاست زده و به نان شب مشغول کرده است.

در درون جامعه ایران همواره این پرسش تکرار می شود که ایا غرب در پیگیری دموکراسی و حقوق بشر در ایران جدی است؟

و خود پاسخ می دهند؛ همه چیز با یک قرار داد اقتصادی حل خواهد شد!!!

براستی آیا در چند سال اخیر، کشور های غربی جز صدور بیانیه در محکومیت و اظهار تاسف از وقایعی چون تعطیلی مطبوعات، بازداشت فعالان و مرگ زندانیان در زندان اقدام دیگری کرده است؟!

اگر براستی در سخن خود در حمایت از دموکراسی و حقوق بشر در ایران، صادقند، چرا به راحتی از کنارشان می گذرند. ایرانیان به دنبال احترام هستند، احترام به دنیا و احترام دنیا به انان.

آیا یکبار از خود پرسیده اید که چرا شهروندان ایرانی باید به جای حاکمان، مورد تحریم و تهدید قرار بگیرند. مقامات جمهوری اسلامی به راحتی به همه جا پذیرفته می شوند اما یک شهروند ایرانی بطور مثال برای ورود به خاک کشورتان(آمریکا) باید ساعت ها بازجویی، انگشت نگاری و تحقیر شود.

آیا جز این است که نگرانی غرب از انرژی هسته ای تنها به این علت هست که خطر خود اورا تهدید می کند.؟!

من هم معتقدم نظامی که حقوق مردمش را پایمال می کند و برای ازادی مردمش احترام قائل نیست ، ابتدا باید این نقایص را برطرف کند و بعد از انرژی هسته ای سخن بگوید. بارها گفته و نوشته ام که ایران بیشتر از آنکه نیازمند غنی سازی اورانیوم باشد  محتاج غنی سازی دموکراسی و در موازاتش حقوق بشر است.

براستی اگر ساختار سیاسی کنونی در ایران، بدون انرژی هسته ای، این چنین در مسیر نقض دموکراسی و حقوق بشر است ، اگر به ان ( انرژی هسته ای) دست یابد چه خواهد کرد؟  من نگران شما نیستم، بلکه برای مردم کشورم نگرانم.

 

ایران و ایرانی، شایسته نظامی است که در آن ملت در رفاه و آزامش و امنیت زندگی کنند، رای مردم حتی اگر مخالف نظر حاکمان باشد، اعمال شود، حقوق انسان ها تنها بر مبنای اینکه انسانند رعایت شود و تبعیضی از جهت دین، مذهب، نژاد یا قوم روا داشته نشود و ایرانی سربلند باشد.

چه فرقی می کند این نظام نامش چه باشد؛ جمهوری اسلامی یا هر نام دیگری؟!........

 

روزبه میرابراهیمی

15 نوامبر2006

دانشگاه پرینستون- نیوجرسی

 

 

...: دوستان غلط های املایی را ببخشند. هم تند زدن و هم بی سوادی من است....


سه شنبه 23 آبان ماه سال 1385
چند نکته درباره یک چیز

 

 

تقریبا سه ماهی می شود که برای سفری از ایران بیرون هستم. در این مدت هر از چندگاهی مورد پرسش دوستان قرار می گرفتم که از اعتماد ملی چه خبر. البته منظورشان روزنامه اعتماد ملی بود نه حزب .

اما من از مدتی قبل از آمدن موقتم به خارج تقریبا با روزنامه اعتمادملی ارتباط زیادی نداشتم و مسئولیتی نیز نداشتم.

چون نمی خواهم این روزنامه از بابت من و یا پرونده آماده در دادگاهم خسارتی متحمل شود که نباید هم بشود چون مواضع شخصی من فقط به خودم ارتباط دارد، چند توضیح زیر را پیش از آنکه شایعات بالا بگیرد منتشر می کنم.

1- بنده از تاریخ مرداد ماه سال جاری از روزنامه اعتماد ملی بیرون آمدم. چرا؟ چون چندین کار نیمه تمام داشتم که اگر تمام نمی شد برای کارنامه ام بد بود. کارهایی که گفتم چیز مخفی نیست. من چند پروژه کتاب داشتم که بی سروسامان مانده بود.

 

2- اینجانب پیش از بوجود آمدن اعتماد ملی پرونده زندان داشتم که برادران پس از دو سال معطلی ناگهان هوس برگزاری دادگاه گرفتند که این هم به روزنامه اعتمادملی ندارد. حتی خوشبختانه به اعتماد هم ربطی ندارد…

 

3- من برای شرکت در یک سمینار به خارج از کشور آمدم نه برای پناهنده شدن. برای پناهنده شدن از لحظه آزاد شدن از زندان یعنی 2 سال پیش هم موقعیتش را داشتم و هم امکاناتش را اما همواره معتقد بوده و هستم یک روزنامه نگار فقط در کشور می تواند مفید باشد.

 

4- البته برخود لازم می دانم که از دوستانی که در روزنامه  اعتماد ملی مرا تحمل کردند و از همه مهمتر در روزگاری که برخی سعی داشتند با فشار و تهدید روزنه های ارتزاق ما را ببندند و ما را به دریوزگی و استیصال برسانند تا عطای حرفه مان را به لقایش ببخشیم ، دست مارا گرفتند و فرصت در اختیار گذاشتن اندک تجربیاتم را مهیا کردند سپاسگزار باشم. هر چند می دانم من برایشان جز دردسر چیزی به همراه نیاورده بودم.

 

امیدوارم بزودی فرصتی دیگر مهیا شود تا بتوانم کمکی هر چند اندک برای کسانی باشم که بیشتر از سیاست مردی ، مردانی بزرگ و با وجدانند.

 

  


سه شنبه 23 آبان ماه سال 1385
ویرانه های سوزناک

 

 

دیروز به شهر نیویورک رسیدم. تا به امروز تجربه یکروزه 35 ساعته را نداشتم. امروز صبح هم با دو تا از دوستان آمریکایی بخشی از شهر را گشتیم.در این باره بیشتر خواهم نوشت. چهارشنیه هم در دانشگاه پرینستون نیوجرسی سخنرانی دارم. موضوع سخنرانی « چالش های دموکراسی و حقوق بشر در ایران احمدی نژاد است.

ویرانه های بجا مانده از برج های دو قلو خیلی منو متاثر کرده است......

تابعد....


چهارشنبه 17 آبان ماه سال 1385
دموکرات های ایران دلخور از اروپا

 

 

Les démocrates iraniens déçus par l'Europe

 

APPUYÉ à la table de ce petit café parisien, Rouzbeh Mirebrahim sourit. Il respire la tranquillité. C'est la première fois que ce journaliste iranien de 28 ans, plusieurs fois inquiété par les autorités de son pays pour avoir dépassé « les lignes rouges », met les pieds en Europe. « Ce qui m'a frappé, dès mon arrivée, c'est cette sensation de sécurité. Je n'ai pas peur de parler sans avoir à chuchoter », confie le jeune homme, visage fin et petit bouc noir. Mais à l'égard de cette Europe qu'il admire - « symbole de la liberté d'expression » - il entretient pourtant un sentiment amer. Ou plutôt une sensation d'incompréhension : « Les Européens nous ont oubliés. La question des droits de l'homme en Iran est passée à la trappe au profit du dossier nucléaire, qui occupe désormais tous les esprits. »

 

متن کامل مصاحبه با روزنامه فیکارو  

لینک بازتاب همین مطلب در رادیو فردا


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 492421


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

زاده شده در شمال ایرانم. بین اسفند و شهریور سرگردانم. حرفه ام روزنامه نگاریست و  زندگی را با دستان خود ساخته ام. هم سن انقلاب ایرانم اما برای همه حرمت قائلم و با چوب طرد سخت مخالفم. حتی اگر وابسته ای به گذشته باشد و منفور عده ای.
وبلاگ برای من بجز شر خیرهایی هم داشته که مرا با دنیای از دوستان آشنا کرده. وبلاگ برای من پناهگاه است. پناهگاهی برای درددل کردن. سخن گفتن و نوشتن های مداوم. نوشتن از دیگران ، از خود و دنیای که هم سیاهی دارد و هم سفیدی. هم شادی دارد و هم غم . هم خوبی و هم بدی.....

شناسنامه کامل من...